تبلیغات
جوهر ناآرام - نقدی بر مکتب ایده آلیسم و چگونه پاسخ دادن به سوفیست ها
 

نقدی بر مکتب ایده آلیسم و چگونه پاسخ دادن به سوفیست ها

نوشته شده توسط :صادق ابراهیمی
پنجشنبه 19 مرداد 1391-03:46 ب.ظ

" و کان الانسان اکثر شی ء جدلا : و انسان بیش از هر چیز سر جدال دارد . "
سوره ی کهف , آیه ی 54
ابتدا برای روشن شدن مخاطبان این نوشته قسمتی
از  کتاب ((منطق فلسفه))ی شهید مطهری را می آورم سپس نوشته ی خودم آغاز می شود.

شهید مطهری درس هفتم از کتاب ((منطق فلسفه))ی خود تحت عنوان ((عینی ذهنی)) می
نویسند: ((یکی از مسائل مهم که از قدیم الایام مورد توجه فلاسفه بوده است این است
که آیا آنچه ما به وسیله ی حواس یا به وسیله ی عقل درباره ی اشیا ادراک می کنیم با
واقع الامر مطابقت دارد یا نه؟ گروهی چنین فرض می کنند که برخی از ادراکات حسی یا
عقلی ما با واقع و نفس الامر مطابقت دارد و برخی دیگر از ادراکات ندارد.

آن ادراکاتی که با واقعیت مطابقت دارد حقیقت خوانده می شود و آنچه که مطابق نیست
خطا نامیده می شود. ما پاره ای از خطاهای حواس را می شناسیم. باصره سامعه ذائقه
لامسه شامه جایزالخطاست.
در عین حال اکثر ادراکات حسی ما عین حقیقت است. ما شب و
روز را دوری و نزدیکی را بزرگی و کوچکی را درشتی و نرمی را سردی و گرمی را با همین
حواس تشخیص می دهیم و شک نداریم که عین حقیقت است و خطا نیست.
همچنین عقل ما
جایزالخطاست. منطق برای جلوگیری از خطاهای عقل در استدلالاتش تدوین شده است. در عین
حال اکثر استدلالات عقلی ما حقیقت است. ما آنگاه که مثلا قلم های زیادی داد و ستد
داریم و بدهیها را یک جا و بستانکاری ها را یک جای دیگر جمع و از یکدیگر تفریق می
کنیم یک عمل فکری و عقلانی انجام می دهیم و اگر در حین عمل دقت کافی کرده باشیم شک
نداریم که حاصل جمع و تفریق ما عین حقیقت است.
ولی سوفیست ها ی یونانی که قبلا
هم از آنها یاد کردیم تفاوت حقیقت و خطا را منکر شدند و گفتند هرکس هرگونه احساس
کند و هرگونه بیندیشد برای او همان حقیقت است. آنها گفتند مقیاس همه چیز انسان است.
سوفیستها یا سوفسطائیان اساسا واقعیت را انکار کردند و چون واقعیت را انکار کردند
دیگر چیزی باقی نماند تا ادراکات و احساست انسان را در صورت مطابقت با آن حقیقت
باشد و در صورت عدم مطابقت خطا.
این گروه معاصر با سقراط اند. یعنی عصر سقراط
مقارن است با پایان دوران سوفسطائیان.
سقراط و افلاطون و ارسطو بر ضد اینها
قیام کردند. پروتاگوراس و گورگیاس دو شخصیت معروف سوفسطائی می باشند. در دوره های
بعد از ارسطو در اکندریه گروهی دیگر پدید آمدند که ((شکاک)) یا ((سپتی سیت)) خوانده
شدند و معروفترین آنها شخصی است به نام پیرون (Pyrrho). شکاکان واقعیت را از اصل
منکر نشدند ولی مطابقت ادراکات بشری را با واقعیت انکار کردند.
آنان گفتند انسان
در ادراک اشیا تحت تاثیر حالات درونی و شرایط خاص بیرونی هرچیز را یک جور می بیند.
گاهی دو نفر یک چیز را در دو حالت مختلف و یا از دو زاویه ی مختلف می نگرند و
هرکدام او را به گونه ای می نگرند.
یک چیز در چشم یکی زشت است و در چشم دیگری
بزرگ در چشم یکی یکی است و در چشم دیگری دوتا. یک هوا در لامسه ی یکی گرم است و در
لامسه ی دیگری سرد. یک طعم برای یکی شیرین است و برای دیگری تلخ. سوفسطائیان و
همچنین شکاکان منکر ارزش واقع نمایی شدند.
عقاید سوفسطائیان و شکاکان بار دیگر
در عصر جدید زنده شده است. اکثر فلاسفه ی اروپا تمایل به شکاکیت دارند. برخی از این
فلاسفه مانند سوفسطائیان واقع را از اصل انکار کرده اند.
فیلسوف معروفی هست به
نام برکلی(Berkeley) که ضمنا اسقف نیز می باشد. این فیلسوف بکلی منکر واقعیت خارجی
است. ادله ای که بر مدعای خویش اقامه کرده است آنچنان مغلطه آمیز است که برخی مدعی
شده اند هنوز احدی پیدا نشده که بتواند دلیل های او را رد کند با اینکه همه می
دانند مغالطه است. کسانی که خواسته اند پاسخ سوفسطائیان قدیم از قبیل پروتاگوراس و
یا سوفسطلئیان جدید و ایده آلیستهای جدید از قبیل برکلی را بدهند از راهی وارد نشده
اند که بتوانند رفع شبهه نمایند. از نظر فلاسفه ی اسلامی راه حل اساسی این شبهه آن
است که ما به حقیقت وجود ذهنی پی ببریم. تنها در این صورت است که معما حل می
شود.
حکمای اسلامی در مورد وجود ذهنی اول به تعریف می پردازند و مدعی می گردنند
که علم و ادراک عبارت است از نوعی وجود از ادراک شده در ادراک کننده آنگاه به ذکر
پاره ای براهین می پردازند برای اثبات این مدعا و سپس ایرادها و اشکالات وجود ذهنی
را نقل و رد می کنند.
این بحث به این صورت در اوائل دوره ی اسلامی وجود نداشته و
به طریق اولی در دوره ی یونانی وجود نداشته است. بنابر آنچه ما تحقیق کرده ایم
ظاهرا اولین بار به وسبله ی خواجه نصیرالدین طوسی به این صورت وارد کتب فلسفه و
کلام شد و سپس جای شایسته ی خویش را در کتب فلسفه و کلام بازیافت به طوری که در کتب
متاخرین مانند صدرالمتالهین و حاج ملاهادی سبزواری جای مهمی دارد.))

((وَ
کانَ الإنسانُ أکثَرَ شَی ءٍ جَدَلاً : و انسان بیش از هر چیز سر جدال دارد .
))
سوره ی کهف , آیه ی 54
وای از زمانی که به گفته مولا علی (ع) نفس سوار بر
عقل شود که همه چیز را از پایه    می زند . همه چیز را زاییده ی توهم انسان می داند
. انسان را هم توهم می داند . برهان می آورد تا همه ی برهان ها را نقض کند تا خیالش
راحت شود یا ناراحت یا نمی داند . از همه ی طرز تفکرها بیرون می آید . از آن هم
بیرون تر می آید . باز هم بیرون می آید ... . یک حقیقت را رد می کند . ردش را رد می
کند . رد ردش را رد می کند ... . هیچ پایه ای را  بی اثبات قبول ندارد . اثبات پایه
می خواهد . اگر پایه را هم قبول کند , اثبات را قبول ندارد . فلسفه را قبول ندارد .
دین را قبول ندارد . علم را قبول ندرد . هیچکدام از حرف های خودش را هم قبول ندارد
.
چه کسی جلوی هجوم وحشی این فکر دیوانه را می گیرد ؟
(( نفس به نیروی
گمان ناروا ,  بر او چیرگی دارد و او با قدرت یقین ,  بر نفس چیره نمی گردد . ))
نهج البلاغه , حکمت 15
(( نه از روشنایی دانش نور گرفتند ; و نه به
پناهگاه استواری پناه گرفتند . ))
نهج البلاغه , حکمت 147
امروزه بر سر
چیزهایی بحث می شود که از نظر بچه های دیروز خنده دار به نظر  می آمد. چگونه باید
به انسان فهماند که او جزئی از هستی است ; نه هستی جزئی از او ؟ چگونه باید به
انسان فهماند که قبل از اینکه او پا بر زمین بگذارد نیز زمین وجود داشت ; آسمان
ستاره داشت ; رودها جاری بودند بدون اینکه هیچ انسانی از این پدیده ها , پدیدار
ذهنی بسازد . چرا مفهوم حقیقت از یادمان رفته است ؟
مثلشان به مثل کسی می ماند
که به دروغ گفت آش می دهند و خودش باورش شد .   
حکمتی زندگی بخش از مولا علی
(ع)
((و کفر بر چهار پایه استوار است : کنجکاوی دروغین   ,ستیزه جویی و جدل
, انحراف از حق و دشمنی کردن .
پس آن کس که دنبال توهم و کنجکاوی دروغین رفت به
حق نرسید . و آن کس که به ستیزه جویی و نزاع پرداخت از دیدن حق نابینا شد , و آن کس
که از راه حق منحرف گردید , نیکویی را زشت و زشتی را نیکویی پنداشت و سرمست گمراهی
ها گشت ; و آن کس که دشمنی ورزید پیمودن راه حق بر او دشوار و کار و نجاتش  از
مشکلات دشوار شد .
و شک چهار بخش دارد : جدال در گفتار , ترسیدن  , دو دل بودن
و تسلیم حوادث روزگار شدن .
پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از
تاریکی شبهات بیرون نخواهد آمد ; و آن کس که از هر چیزی ترسید همواره در حال عقب
نشینی است ; و آن کس که در تردید و دودلی باشد زیر پای شیطان کوبیده خواهد شد ; و
آن کس که تسلیم حوادث گردد و به تباهی دنیا و آخرت گردن نهد ;  هر دو جهان را از کف
خواهد داد . ))
نهج البلاغه , حکمت 31
و ختم کلام این است که انسان بداند که
هستی بر مبنای حق بوده و خواهد بود و دنیا هیچوقت تحت تاثیر هوای نفس و توهمات ما
نبوده و نخواهد بود . ((وَلَو إتَّبَعَ الحَقُّ أهواءَهُم لَفَسَدَت
السَّماوات وَ الأرضِ وَ مَن فیهِنَّ : و اگر حق از هوای نفس ایشان پیروی می کرد
قطعا آسمان ها و زمین و آنکه در آنهاست رو به فساد می نهاد (و نابود می شد) 
))
سوره ی 23 / آیه ی 71





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox